تبلیغات
بانک نخبگان و دانش آموختگان عالی شهرستان شوش دانیال (ع) - مطالب هفته دوم دی 1391

بانک نخبگان و دانش آموختگان عالی شهرستان شوش دانیال (ع)

اولین جلسه‌ای را هم كه با ارتشی‌ها داشتم هیچ موقع فراموش نمی‌كنم. فرمانده تیپ سه و فرماندهان ركن دو، سه و فرمانده گردان‌هایشان همه به نسبت ما سن و سال‌دار و سرهنگ بودند. فرمانده ما هم كه مجید بقایی بود كه چون محاسن داشت ما فكر می‌كردیم خیلی از ما بزرگتر است! جلسه شروع شد و فرمانده ارتشی‌ها قدری راجع به طرح كلی عملیات صحبت كرد. بعد ادامه جلسه محول شد. مجید گفت: حشمت بلند شو و طرحت را را توضیح بده!

من از قبل طرح عملیاتم را آماده كرده بودم اما فكر می‌كردم طرح باید از تهران بیاید به همین خاطر با اشاره به مجید گفتم: من؟!

محید با حالتی ناراحت البته طوری كه بچه‌های ارتش متوجه نشدند گفت: آره دیگه تو!‌ بلند شو!

ادامه مطلب

نظرات() 

از همان روزهای كودكی پدر ذره ذره این مفاهیم را به كام فرزندانش می‌ریخت و آنها را با این مضامین آشنا می‌كرد. تا پایان دوره راهنمایی در شوش بودیم اما برای دبیرستان در اهواز بودیم. در هنرستان شبانه‌روزی‌ای در اهواز درس خواندم و دیپلمم را گرفتم. توی كل هنرستان ما چهار، پنج نفر بیش‌تر بچه‌ مذهبی نبودیم. فقط ما بودیم كه در مدرسه موقع اذان ظهر نماز می‌خواندیم. سال 56 به عنوان طرفدار انقلاب كلی با بچه‌ها صحبت می‌كردم. یك بار كه در اهواز بودیم دیدم نیروهای گارد شاه افتادند دنبال چند دانشجو و دستگیرشان كردند. وقتی پرسیدم چرا آنها را دستگیر كردند، گفتند آنها دانشجوهای انقلابی هستند. تعبیر دانشجوهای انقلابی خیلی به دلم نشست.

اوایل سال 57 وقتی به خاظر شلوغی‌های انقلاب مدارس و دانشگاه‌ها تعطیل شد، رفتم شوش. دیدم مردم بخشداری شوش را آتش زده‌اند. همه در حال فرار بودند اما من همان جا ایستاده بودم و نگاه می‌كردم. دیدم یك مرتبه یك گروهبان با داد و فریاد آمد سمتم. خیلی آرام گفتم: چی شد؟

ادامه مطلب

نظرات() 

طبقه بندی

نظرسنجی

    به نظر شما راه اندازی این بانك چقدر در پیشرفت شهرمان موثر می باشد؟





آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :