تبلیغات
بانک نخبگان و دانش آموختگان عالی شهرستان شوش دانیال (ع) - گپ‌وگفت فارس با یوسف‌علی میرشکاک/1

بانک نخبگان و دانش آموختگان عالی شهرستان شوش دانیال (ع)

چهارشنبه 27 دی 1391

گپ‌وگفت فارس با یوسف‌علی میرشکاک/1

نویسنده: سوا   

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، یوسف‌علی میرشکاک را همه می‌شناسند و نیاز به معرفی ندارد اما او در طول این همه سال‌های شعر و شاعر کمتر از خود و خانواده‌اش سخن گفته است.

به بهانه بزرگداشت وی در 25 دی ماه در موسسه‌ هنری‌رسانه‌ای اوج با وی به گفت‌وگو نشستیم که بخش اول آن در ذیل می‌آید:

جناب آقای میرشکاک متولد چه سالی هستید؟

بنده طبق شناسنامه‌ام اگر درست باشد متولد بیست شهریور هزار و یک سیصد و سی و هشت هستم.

متولد شوش دانیال؟

متولد روستای خیرآباد از توابع شوش دانیال و بزرگ شده روستای جعفرآباد یا خارکوه در یک کیلومتر یا دو کیلومتری خیرآباد.

* از ثمرات فرهنگ این است که نه جایی رسمی هستیم نه خانه‌ای داریم نه کاری!

در چند کتاب شما من می‌خواندم که مرقوم فرموده بودید من لر پشت‌کوهم، این لر پشت‌کوه یعنی کجا؟ البته فکر کنم یک طنزی هم در این اصطلاح هست؟!

قدیم لرها حساب می‌کردند مثل سمت اراک را می‌گفتند لر پیش‌کوه، لرهای مثلا خرم‌آباد و آن طرف‌ها را که وسط کوهستان هستند را می‌گفتند میان کوه، از پلدختر به آن طرف را که جزء خوزستان می‌شدند لر پشت‌کوه که البته این یک پشتکوه است.

پشت‌کوه والی، یک پشت‌کوه هم داریم در ایلام که آن‌ها هم پشت‌کوه خودشان را دارند، به هرحال هر جا یک کوهی بوده است یک طرفش را پیش‌کوه گرفتند و یک طرفش را خود کوه و ساکنین وسط را هم میان کوه، حساب می‌کردند. لر پشت‌کوه البته ما بیشتر به طنز و تعریض گفتیم یعنی لری که خیلی لر است و عقل معاش ندارد که الحمدالله نداشتیم و هنوز هم نداریم و حالا علی‌رغم بزرگداشت و این جور چیزها و این جور حرف‌ها هر وقت ما بمیریم زن و بچه‌مان باید اسیری به شام بروند چون واقعا نه جایی رسمی هستیم نه خانه‌ای داریم نه کاری داریم و نه سرمایه‌ای بحمدالله این هم از نتایج کار فرهنگی است.

اگر از تاریخ شوش دانیال از شما چکه‌ای بشنویم عیبی دارد؟

بنده اطلاعات ویژه‌ای راجع به تاریخ شوش ندارم این قدر می‌دانم که شوش،‌ روزگار حکومت ایلام و بعدش هم در زمان مادها و هخامنشیان همواره یکی از شهرهای مهم بوده است و به هرحال اگر بشود به استخوان‌ها و بناهای ویران شده از نیاکان، کسی ببالد و فخر کند شوش به تعبیر مردم اخوان که می‌گوید؛ شوش را دیدم این ابر شهر این فراز فاخر گلمیخ و خیلی شعر حماسی و حیرت‌انگیزی دارد. و عین حال درد و دریغا به خاطر امروز به هر حال شوش یکی از شهر (شهر که نمی‌شود گفت: چون که چیزی از آن باقی نمانده است)

خرابه‌ها کاخ َآپادانا و ... و این قلعه‌ای که باستانی است این قلعه‌ای است که باستان‌شناسی فرانسوی ساخته‌اند و آن را هم شبیه زندان باستیل فرانسه ساختند به هر حال چیز ویژه‌ای ندارد و فقط مقبره حضرت دانیال (ع) آن جاست.

از دوستان همسن وسال شما که سوال می‌کردم، می‌گفتند خانه پدری شما کنار رودخانه و پایین شهر بوده است؟

بله آن خانه را فروختیم و پانصد متری آمدیم بالاتر.

سال‌های کودکی شما در آن خانه گذشت؟

نه خیر سال‌های کودکی من در جاهای مختلف گذشته‌ است، چون از هنگامی که اصلاحات ارضی شامل حال کشاورزان خوزستان شد و آمدند و زمین‌ها را تصرف کردند و کشاورزان را بیرون کردند برای القای رژیم ارباب رعیتی من دیگر نوجوان بودم و پدرم ناگزیر شد از کشاورزی و رفت به کارگری و در طرح نیشکر هفت تپه مشغول شد به روستای «شوویه» بغل خود هفت تپه روستای عرب‌نشین بود. بعد از آن برگشتیم یک مدتی بالای شوش زندگی کردیم و آخر سر به پایین شوش، یعنی منطقه عرب‌نشین رفتیم، چون پدرم یک علاقه عجیبی به اعراب داشت و از طرف مادر عرب هست.

یکی از دوستان می‌گفت آقای میرشکاک به زبان عربی تسلط کامل دارد َآیا درست می‌گفت؟

اگر بشود اسمش را تسلط گفت به آن جا برمی‌گردد ولی خدمتتان عرض کنم که زبان عربی یک زبانی است که امکان تسلط در خود عرب‌ها هم وجود ندارد چون این زبان با توجه به دایره واژگانی بسیار وسیعی که دارد و این ابواب چندگانه‌ای که از یک واژه عین یک کارخانه صدها واژه تولید می‌کنند هیچ‌کسی نمی‌تواند بگویدکه من عربی را بلدم هیچ کدام از نحوی‌های عربی و ایرانی هم نمی‌توانستند ادعا کنند که ما به نحو زبان عربی مسلطیم و به گرامر زبان عربی مسلط هستند. خیلی زبان حیرت‌انگیزی است، بیهوده نبود که خدا آخرین پیامش را به این زبان فرستاده است. نمی‌شود از آخر این زبان سر درآْورد.

همواره نیاز رجوع به برخی لغت‌نامه‌ها و برخی فرهنگ لغت‌ها دارد این جزء ذات زبان عربی است ولی خوب به هرحال من آشنایی با عشایر عرب را مراسمشان را، آیین‌هایشان را، فرهنگ‌هایشان را و زبان را مدیون این زیست چندگانه‌ام و البته خوب در عین حال لر هم هستیم و به فرهنگ عشایر بختیاری هم واردیم.

زیست چندگانه منظورتان این است که در روستاهای خوزستان زندگی می‌کردید یا این طرف و آن طرف؟

خوزستان یک برزخی است که چند قوم در آن زندگی می‌کنند محل التقای لرها و بختیاری‌ها و عرب‌هاست این ویژگی خوزستان است. این منطقه‌ای که من در آن بزرگ شدم و البته هر کدام از این شهرها هر کدام برای خودشان داعیه‌ای هم دارند مثلا دزفولی‌ها خودشان را تافته‌ای جدا باخته‌ای حساب می‌کنند حال آن که آن‌ها هم اختلاطی هستند از این اقوام.

* بخش اعظم خانواده ما شاعرند

سال‌های کودکی شما چگونه گذشت؟

کودکی و نوجوانی ما به همین کارهایی که در همه روستاها آن وقت‌ها متداول بود. یعنی کمک کشاورزی کردن به خانواده.

پدرتان چند سال دارند؟

باید هفتادو سه‌چهار سالی داشته باشد.

ایشان هم سر شوریده شاعری دارند یا نه؟

بله، شعر می‌گوید به زبان فارسی و عربی و لری و بختیاری و دزفولی.

خانواده شما همه شاعرند؟

تقریبا می‌شود گفت بخش اعظم خانواده شاعرند.

* فکر کنم نه تا خواهریم و شش، هفت تا برادر! هیچ‌وقت دقیق نشمردم!

می‌شود ترکیب خانواده را برای ما نام ببرید؟

خواهش می‌کنم. فکر کنم نه تا خواهریم و شش، هفت تا برادر! هیچ‌وقت دقیق نشمردم. از بین آن‌ها حسن ما طبع شعر دارد ولی خوب التفات زیاد نمی‌کند و او هم مشغول کشاورزی است آن‌هایی که شعر را خیلی جدی گرفتند، عبدالناصر، سهیلا، عبدالشاکر،‌منصور ، آزاده، اینها شعر را جدی گرفتند.

* می‌گویند تا یوسف زنده است کسی از خاندان میرشکاک دیده نمی‌شود

زینب ما شعر می‌گفت، الان استرالیاست شاید حس غربت وادارش کند شعر بگوید، عبدالقادر ما اهل موسیقی است ولی تقریبا می‌شود گفت همه ایشان قطعه‌ای گفتند. هیچ کدامشان نیستند که توجهی به شعر نداشته باشند ، غالبا اهل شعر و نقاشی و موسیقی هستند آماتور و حرفه‌ای، به قول یکی از برادران تا ما زنده‌ایم گویا قرار نیست کسی گل کند. من یادم هست گفتم که ان‌شاالله خداوند بخواهدما زودتر بمیریم تا آثار شما گل کند.

* قناعت پدربزرگم ما را هم خراب کرد!

شما از چه سالی در ذهنتان است؟

تقریبا می‌شود گفت من از سه چهار سالگی خیلی چیزها یادم هست حیرت‌انگیزترین واقعه زندگی‌ام یعنی مثلا پدر بزرگم یادم است و مرگش هم یادم است، برای من یک شخصیت اسطوره‌ای بود و می‌شود گفت برای همه خانواده.

ایشان هم شاعر بودند؟

نه، خیر. جنگاور بود وجود حیرت‌انگیزی از حیث دین و دیانت و رعایت شریعت و اینکه نماز قضا نداشت و همه آن‌هایی که بازمانده عشایر سگ‌وند و آن طرف‌ها هستند می‌توانند شهادت بدهند که هرگاه زنی دیر وضع حمل می‌کرد می‌آوردند و شلوار «دبیت» ایشان را می‌انداختند روی آن زن و آن زن وضع حمل می‌کرد به خاطر اعتقادی که به این بشر داشتند، مشهور بود که بندش از بچگی مطلقا به حرام باز نشده است. و روزگار سری و قناعت به حداقل زندگی که این جا متاسفم بگویم که شاید به صورت ژنتیک به ما منتقل شد و ماها را خراب کرد!

اسم ایشان را می‌فرمایید؟

کربلایی علی

کربلایی علی میرشکاک؟

میرشکال در حقیقت.

این قضیه میرشکال و میرشکاک چیست؟

تخلیط اداره آمار بوده است که به اصطلاح شکار را یک جوری کشیده نوشته است که لام خوانده شده است و به روزگار ما که رسید گفتند این لام نیست کاف است و ل را تبدیل به کاف کردند.

رابط شما باید با پدربزرگ چگونه بود؟

من خیلی کوچک بودم که ایشان درگذشت ولی عظمت حضورش را هنوز هم حس می‌کنم. یک چیزی که به گفت در نمی‌آید پدیده خیلی حیرت‌انگیزی بود.

ادامه دارد...

همواره نیاز رجوع به برخی لغت‌نامه‌ها و برخی فرهنگ لغت‌ها دارد این جزء ذات زبان عربی است ولی خوب به هرحال من آشنایی با عشایر عرب را مراسمشان را، آیین‌هایشان را، فرهنگ‌هایشان را و زبان را مدیون این زیست چندگانه‌ام و البته خوب در عین حال لر هم هستیم و به فرهنگ عشایر بختیاری هم واردیم.

زیست چندگانه منظورتان این است که در روستاهای خوزستان زندگی می‌کردید یا این طرف و آن طرف؟

خوزستان یک برزخی است که چند قوم در آن زندگی می‌کنند محل التقای لرها و بختیاری‌ها و عرب‌هاست این ویژگی خوزستان است. این منطقه‌ای که من در آن بزرگ شدم و البته هر کدام از این شهرها هر کدام برای خودشان داعیه‌ای هم دارند مثلا دزفولی‌ها خودشان را تافته‌ای جدا باخته‌ای حساب می‌کنند حال آن که آن‌ها هم اختلاطی هستند از این اقوام.

* بخش اعظم خانواده ما شاعرند

سال‌های کودکی شما چگونه گذشت؟

کودکی و نوجوانی ما به همین کارهایی که در همه روستاها آن وقت‌ها متداول بود. یعنی کمک کشاورزی کردن به خانواده.

پدرتان چند سال دارند؟

باید هفتادو سه‌چهار سالی داشته باشد.

ایشان هم سر شوریده شاعری دارند یا نه؟

بله، شعر می‌گوید به زبان فارسی و عربی و لری و بختیاری و دزفولی.

خانواده شما همه شاعرند؟

تقریبا می‌شود گفت بخش اعظم خانواده شاعرند.

* فکر کنم نه تا خواهریم و شش، هفت تا برادر! هیچ‌وقت دقیق نشمردم!

می‌شود ترکیب خانواده را برای ما نام ببرید؟

خواهش می‌کنم. فکر کنم نه تا خواهریم و شش، هفت تا برادر! هیچ‌وقت دقیق نشمردم. از بین آن‌ها حسن ما طبع شعر دارد ولی خوب التفات زیاد نمی‌کند و او هم مشغول کشاورزی است آن‌هایی که شعر را خیلی جدی گرفتند، عبدالناصر، سهیلا، عبدالشاکر،‌منصور ، آزاده، اینها شعر را جدی گرفتند.

* می‌گویند تا یوسف زنده است کسی از خاندان میرشکاک دیده نمی‌شود

زینب ما شعر می‌گفت، الان استرالیاست شاید حس غربت وادارش کند شعر بگوید، عبدالقادر ما اهل موسیقی است ولی تقریبا می‌شود گفت همه ایشان قطعه‌ای گفتند. هیچ کدامشان نیستند که توجهی به شعر نداشته باشند ، غالبا اهل شعر و نقاشی و موسیقی هستند آماتور و حرفه‌ای، به قول یکی از برادران تا ما زنده‌ایم گویا قرار نیست کسی گل کند. من یادم هست گفتم که ان‌شاالله خداوند بخواهدما زودتر بمیریم تا آثار شما گل کند.

* قناعت پدربزرگم ما را هم خراب کرد!

شما از چه سالی در ذهنتان است؟

تقریبا می‌شود گفت من از سه چهار سالگی خیلی چیزها یادم هست حیرت‌انگیزترین واقعه زندگی‌ام یعنی مثلا پدر بزرگم یادم است و مرگش هم یادم است، برای من یک شخصیت اسطوره‌ای بود و می‌شود گفت برای همه خانواده.

ایشان هم شاعر بودند؟

نه، خیر. جنگاور بود وجود حیرت‌انگیزی از حیث دین و دیانت و رعایت شریعت و اینکه نماز قضا نداشت و همه آن‌هایی که بازمانده عشایر سگ‌وند و آن طرف‌ها هستند می‌توانند شهادت بدهند که هرگاه زنی دیر وضع حمل می‌کرد می‌آوردند و شلوار «دبیت» ایشان را می‌انداختند روی آن زن و آن زن وضع حمل می‌کرد به خاطر اعتقادی که به این بشر داشتند، مشهور بود که بندش از بچگی مطلقا به حرام باز نشده است. و روزگار سری و قناعت به حداقل زندگی که این جا متاسفم بگویم که شاید به صورت ژنتیک به ما منتقل شد و ماها را خراب کرد!

اسم ایشان را می‌فرمایید؟

کربلایی علی

کربلایی علی میرشکاک؟

میرشکال در حقیقت.

این قضیه میرشکال و میرشکاک چیست؟

تخلیط اداره آمار بوده است که به اصطلاح شکار را یک جوری کشیده نوشته است که لام خوانده شده است و به روزگار ما که رسید گفتند این لام نیست کاف است و ل را تبدیل به کاف کردند.

رابط شما باید با پدربزرگ چگونه بود؟

من خیلی کوچک بودم که ایشان درگذشت ولی عظمت حضورش را هنوز هم حس می‌کنم. یک چیزی که به گفت در نمی‌آید پدیده خیلی حیرت‌انگیزی بود.

ادامه دارد...

نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

طبقه بندی

نظرسنجی

    به نظر شما راه اندازی این بانك چقدر در پیشرفت شهرمان موثر می باشد؟





آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :